مبارزه با اعتیاد

ده مهارت طلایی برای رسیدن به موفقیت و آرامش عبارتند از:

مهارت خودآگاهی و همدلی – مهارت برقراری ارتباط مؤثر – مهارت برقراری روابط بین فردی مؤثر

 مهارت مدیریت خشم - مهارت رفتار جرئت مندانه – مهارت مقابله با خلق منفی –

مهارت مدیریت استرس – مهارت مدیریت زمان – مهارت حل مسئله - مهارت تفکر نقاد

مهارت خودآگاهی و همدلی:

خودآگاهی یعنی شناخت خصوصیات، احساسات، نیازها، خواسته ها، اهداف، نقاط ضعف، نقاط قوت،

ارزشها و هویت خودمان.

وقتی کسی آگاهی و اشراف کامل در مورد خود داشته باشد به راحتی می تواند بر اساس نقاط ضعف و

قدرت خود، اهداف واقع بینانه ای را برنامه ریزی نموده و در مسیر روشن و معین با گام هایی مصمم

در راه رسیدن به خواسته های خود حرکت کند.

خودآگاهی به انسان حس اعتماد به نفس و عزت نفس و داشتن هویت می دهد.  باعث می شود فرد به

توانایی های خود افتخار کند و در جهت اصلاح نقاط ضعف خود تلاش نماید و در راه رسیدن به اهداف

خود از شکست هایش برای رسیدن به موفقیت درس بگیرد

و مسئولیت اعمال و رفتار خود را بپذیرد و همیشه برای خود و دیگران احترام قائل شود.

همدلی مهارت دیگری است که نیاز به آموزش، تمرین و تجربه دارد. همدلی به انسان این فرصت را

 می دهد که بتواند از سطح خودش فراتر رفته و احساسات و حالات دیگران را عمیق تر درک کند.

همدلی قدرت و ظرفیت درک انسان ها را افزایش می دهد.

افرادی که خودآگاهی بیشتری دارند به همان نسبت همدلی بیشتری با دیگران دارند زیرا همان طور که

بیان شد خودآگاهی سبب پذیرش مسئولیت و ایجاد احترام برای خود و دیگران می شود. این افراد با توجه

به بینش وحس ارزشمندی که درخود دارند ازتوانمندی های زیادی به خصوص توانمندی های اجتماعی

برخوردار هستند و نوعی خوش بینی و امید به آینده دارند و با نظم و ترتیب و برنامه ریزی هدفمندی که

دارند با شوخ طبعی یعنی دیدن جنبه های مثبت شرایط، به حل مشکلات خود و دیگران می توانند امیدوار

باشند.

البته یاد گرفتن مهارت همدلی در گرو آموزش مهارت های دیگر هم می باشد به خصوص مهارت

های برقراری ارتباط موثر و روابط بین فردی که در مباحث بعدی به آنها خواهیم پرداخت.

همان طور که قبلا" هم متذکر شده ام شرکت در کلاس های کارگاهی حضوری سبب می شود به صورت

عملی نکات ظریفی را آموزش ببینیم که گنجاندن همه آنها در این صفحه ی محدود وبلاگ امکان ندارد

ولی چند نکته برای آشنایی بیان می شود:

در ابتدا باید با خودتان کاملا" روراست باشید و صادقانه برخورد کنید. یک برگه کاغذ برداشته روی آن

بنویسید: "خود را چگونه می بینم"

ابتدا خصوصیات مثبت جسمانی و ظاهری خود را بنویسید. سپس خصوصیات منفی جسمانی و ظاهری

خود را بنویسید. تعداد کدام یک بیشتر است؟ مثبت یا منفی؟ درباره هر دو مورد فکر کنید. فکر کردن به

خصوصیات مثبت حس خوب و ارزشمندی به وجود می آورد. از طرفی فکر کردن به جنبه های منفی

ممکن است حس ناخوشایندی ایجاد کند. چه باید کرد؟

ابتدا کاملا" واقع بینانه با خود بیندیشید که آن چه را شما منفی می پندارید آیا واقعا" منفی است؟  آیا از

نظر دیگران نیز چنین خصوصیتی منفی جلوه می نماید؟ اگر چنین است و این فکر شما را آزرده خاطر

می کند دنبال راه حل برای رفع آن باشید. گاهی بعضی جنبه های منفی را می توان با ترفندهایی از بین

برد یا پوشاند و یا آن را کمرنگ تر نمود برای مثال اگر کسی واقعا" از داشتن یک بینی بزرگ ناراحت

است و زجر می کشد می تواند با جراحی این مشکل را حل کند و به حس بهتری برسد. یا اگر کسی از

چاقی خود احساس ناخوشایندی دارد می تواند با ورزش و رژیم مشکل را حل کند.

  بعضی از عیوب ظاهری شاید هیچ راه حلی برای رفعشان وجود نداشته باشد و برای بعضی ها هم مهم

باشند، مثلا" ممکن است فردی از کوتاهی یا بلندی قد خود ناراحت باشد. چنین خصوصیاتی بیشتر حس

ناخوشایندی را سبب می شوند. و اگر قرار باشد انسان مدام با چنین احساساتی زندگی کند حس اعتماد به

نفس و عزت نفس خدشه دار می شود لذا باید با خود تمرین کنید و بیشتر جنبه های مثبت خود را در نظر

بگیرید و با خود بگویید در قبال مثبت ها یک یا دو منفی چیزی نیست  باید شکرگزار بود و خصوصیات

مثبتتان را پررنگ تر کنید تا به حس بهتری برسید. و این با تکرار و تلفیق با آموزش های بعدی امکان

پذیرتر خواهد بود.

در مرحله بعدی خصوصیات اخلاقی و رفتاری مثبت خود را از دیدگاه خودتان بنویسید. سپس جنبه های

منفی اخلاق و رفتارتان را از دیدگاه خودتان بنویسید.

بنویسید: برای تقویت وبیشتر شدن جنبه های مثبت چه باید بکنم؟ برای کم کردن وازبین بردن جنبه های

منفی چه باید انجام دهم؟

آیاعلاقه مندبه انجام اقدامات عملی هستید ویافقط به آنها دررویاهایتان فکرمی کنید؟ چند درصد عملا"

گام هایی را در جهت بهتر شدن برداشته اید؟ همه اینها را ریز به ریز بنویسید و مکرر به نوشته های

خود سر بزنید تا انگیزه ای باشد برای اقدام عملی. هر اقدامی که انجام می دهید را در طول هفته

یادداشت کنید. نتایج را بررسی کنید. مطمئن باشید ضرر نخواهید کرد.

نکته دیگری که باید یادداشت کنید و بررسی نمایید این است که خصوصیات مثبت و منفی خودتان را از

دیدگاه دیگران یعنی افرادی که با شما در ارتباط هستند بنویسید. شاید نظر دیگران در مورد خودتان را

ندانید بنابراین مستقیما" و با صداقت از آنها بخواهید نظرشان را در مورد شما بگویند و البته به خودتان

هم قول دهید که در برابر شنیدن جنبه های منفی ناراحت نخواهید شد.

بعد باید یاد داشت کنید که چقدر این نظرات برایتان مهم است و برای تغییر چقدر مصمم هستید.

گام بعدی برای خودآگاهی این است که علایق و استعدادهایتان و توانایی هایتان را یادداشت کنید. آیا بین

 آنها توازن وجود دارد؟

آیا بین آنها رابطه ای منطقی وجود دارد؟

اهدافتان را هم در لیست اضافه کنید. اصولا" اهداف در راستای علایق و استعدادها است و اگر بر اساس

توانایی ها برنامه ریزی شوند محقق می شوند. که البته وقتی بین علایق و استعدادها و توانایی ها رابطه

ای معقول و منطقی باشد فرد اهداف واقع بینانه ای هم خواهد داشت. در غیر اینصورت اهداف دست

نیافتنی می شود جزء آرزوهای یک انسان!

اهداف مهم زندگی خود را بنویسید. بر اساس الویت مرتب کنید. از نظر زمانی الویت بندی کنید. شرایط

لازم برای هر هدف را جداگانه بنویسید. بررسی کنید که کدام شرایط مهیا است و کدام شرایط مهیا نیست.

و شما برای فراهم نمودن شرایطی که مهیا نیست چه باید انجام دهید. مشکلات را بنویسید. امکانات را

بنویسید. بین آنها یک رابطه منطقی و عملی ایجاد کنید.

در راستای شناخت بهتر خودتان می توانید موارد زیر را هم یادداشت نموده و در مورد هر کدام با

جزئیات بیشتری تفکر و تفحص نمایید.

در مورد احساسات خودتان بنویسید. چه کسانی یا شرایطی احساسات خوب یا بدی را در شما به وجود

می آورند؟ راه حل بهتر یا بدتر شدن در چیست؟

به چه چیزهایی در زندگی خود افتخار می کنید؟

چه مهارت هایی را بلد هستید؟ همه را بنویسید. مثلا: نقاشی – خطاطی- رانندگی – گل کاری- شنا و

غیره . هر آن چه را که بلد هستید بنویسید حتما" نباید انسان هنر خاصی را مد نظر قرار دهد یا فکر کند

باید صددرصد در کاری خبره باشد اگر کوچکترین مهارتی را می دانید بنویسید و به آن افتخار کنید.

احساس خوب بودن را تجربه کنید. و این حس خوب بودن را به اطرافیانتان هم انتقال دهید.

عوامل تأثیرگذار در مسیر زندگی تان را بنویسید.

نیازهای مادی و معنوی خودتان را یادداشت کنید. راه حل های برطرف نمودن آنها را هم یادداشت کنید.

و بسیاری از نکات ریز و ظریفی که در راه شناخت خود واقعی یک انسان وجود دارد را یک به یک

موشکافانه در مورد خودتان یادداشت کنید و بررسی نمایید. بدین ترتیب به یکی از مهم ترین مهارتهای

زندگی دست خواهید یافت و آثار آن را در بلند مدت در همه ابعاد زندگی مشاهده خواهید نمود. درنگ

نکنید اولین قدم را بردارید و شروع به نوشتن کنید.

 بهارهم درراه است فرارسیدن سال نو راهم پیشاپیش به همه تبریک می گویم وامیدوارم در سال جدید

افکارواحساسات ورفتار همه ما نیز نو شوند.این دگرگونی رامی توانیم با شروع خودآگاهی آغازکنیم

می توان در سررسیدهای سال نو در هر صفحه یکی از عناوینی که مربوط به خودآگاهی است را نوشت

و تمرین را شروع نمود تا به یاری خداوند متعال بتوانیم در سال نو با یاد گرفتن همه مهارت های زندگی

موفقیت و شادکامی را برای خود و عزیزانمان رقم زنیم.

موفق و شادکام باشید.

 

 

 

+ نوشته شده در  92/12/26ساعت 17:54  توسط آرمان  | 

من به تازگی در یک دوره کارگاه آموزشی ده مهارت زندگی شرکت کرده ام . به نظر من این

دوره آموزشی بسیار مفید بود. زیرا:

انسان وقتی احساس آرامش و شادکامی می کند که در زمینه های جسمی ، روحی ، روانی ،

فردی و اجتماعی به یک حد تعادل برسد لذا هدف از زندگی نیز تلاش برای رسیدن به این حد

 و استانداردها می باشد . انسان موفق کسی است که در همه زمینه ها عملکرد خوبی داشته

باشد و تک بعدی نباشد برای رسیدن به موفقیت باید هم جنبه های فردی و هم جنبه های

 اجتماعی انسان رشد کنند در این صورت فرد و جامعه از آسیب های روانی اجتماعی مصون

خواهند بود . ابعاد مختلف زندگی مکمل هم هستند .

انسانها برای رسیدن به اهدافشان گاهی علم و دانش کافی دارند ولی متاسفانه بعضی ها

مهارت استفاده از علم و دانش خود را ندارند.

برای مثال افراد سیگاری در مورد مضرات سیگار دانش کافی دارند ولی چون مهارت استفاده

 از علمشان را ندارند لذا سیگار می کشند.

یا بسیاری از مردم می دانند که پرخاشگری عواقب خوبی ندارد ولی مهارت کنترل خشم خود

را ندارند .

بنابراین برای رسیدن به اهداف خود باید هم دانش و نگرش لازم را کسب کرد و هم مهارت

استفاده از این دانش را فراگرفت.

من فکر می کنم شرکت در کارگاه های آموزش گروهی ده مهارت زندگی که توسط مراکز معتبر

برگزار می شود برای بهبود زندگی و روابط خانوادگی ، عاطفی ، فردی و اجتماعی بسیار مفید

خواهد بود.

در این دوره آموزشی ، ده مهارت عمده زندگی که مورد تایید سازمان جهانی بهداشت و

 یونیسف هستند آموزش داده می شود.

شاید عناوین این ده مهارت خیلی ساده به نظر برسند و همه ما اطلاعاتی در مورد آنها داشته

باشیم ولی متاسفانه گاهی همین سادگی موجب غفلت انسان می شود . لذا آموزش و یادگیری

 این ده مهارت با هم و به کار بستن آنها در زندگی بدون شک برای دست یابی به یک زندگی

سالم و هدفمند کاربرد فراوانی خواهد داشت.

صرف هزینه و وقت برای یادگیری این مهارت ها در کنار هزینه های دیگر زندگی ضروری

به نظر می رسد.

این دوره های آموزشی در اصل از کودکی باید شروع شوند ودر بسیاری از کشورها این امر

محقق شده است ولی آموزش آن در بزرگسالی نیز بسیار کارآمد خواهد بود.

من سعی می کنم در پست های آینده خلاصه ای از این ده مهارت را جهت آشنایی خوانندگان با

مفاهیم آن ثبت کنم. ولی شرکت در کارگاه ها به صورت حضوری بسیار مفیدتر خواهد بود.

امیدوارم آموزش ده مهارت زندگی به صورت آموزشی همگانی برای همه مردم میسر شود.

 

+ نوشته شده در  92/12/26ساعت 17:53  توسط آرمان  | 

 

این وبلاگ در مسابقه وبلاگ نویسی بسیج صدا و

 سیما جزء وبلاگ های برتر شناخته شد و جایزه

گرفت.

از تمامی کسانی که در این راه یاری ام داده اند

سپاسگزارم

+ نوشته شده در  92/05/31ساعت 20:17  توسط آرمان  | 

یکی دیگر از عواملی که سبب می شود کودکان و نوجوانان در معرض آسیب های اجتماعی مثل

 در گیر شدن با انواع مواد مخدر قرار گیرند این است که یکی از اعضای خانواده معتاد به یکی

از انواع مواد باشد وقتی می گوییم مواد منظور از سیگار گرفته تا مواد خطرناک دیگر است

و فرقی نمی کند  چه نوع ماده ای باشد زیرا سیگار و قلیان هم که  برای عده ای کم اهمیت

می باشد خود زمینه ساز خطرات جدی تر می گردد .

ثابت شده است بچه هایی که والدین معتاد داشته اند بیشتر در معرض خطر هستند . زیرا

یاد گیری از طریق مشاهده و الگو برداری برای آنان آسان تر انجام می شود.

از طرفی قباحت و زشتی کار از نظر این بچه ها از بین می رود به دلیل تکرار زیاد عمل و

عادی شدن اعتیاد در نظر این کودکان دیگر ترس یا زشتی اعتیاد برایشان معنایی نخواهد داشت.

والدین متعهد و مسئول حتی اگر در اطرافیان خود مثل دایی و عمو و خاله و دیگر بستگان

موردی را ببینند که معتاد هستند می بایست صریحا" قطع رابطه نمایند و علنا" اعلام کنند به

 خاطر مشکل اعتیاد دوست ندارند رابطه ای برقرار شود بدین طریق کودکان و نوجوانان

کم کم می فهمند  افرادی که درگیر مواد مخدر شوند مورد طرد و سرزنش واقع خواهند شد

و همین امر زشتی و قباحت اعتیاد را در نظرشان مجسم خواهد نمود.

لذا والدین مسئول کسانی هستند که در همه روابط خود تمام جنبه های تربیتی را در نظر

می گیرند و با دوراندیشی و درایت عمل می کنند زیرا کودکان و نوجوانان در تعاملات

اجتماعی خود با خانواده و اقوام و دوستان ، بسیاری از مسائل را الگو برداری می نمایند و

 نوع روابط در تربیت و شخصیت سازی کودکان بسیار حائز اهمیت می باشد.

برای مثال اگر عمو یا دایی کودک شما معتاد است باید کودک درک کند که او به خاطر

اعتیادش مورد توجه قرار نخواهد گرفت و بفهمد اعتیاد یک عمل زشت و نادرست است

که دیگران فرد را سرزنش و طرد می کنند البته در کنار راه کارهای مفید دیگر می توانید

 کودکان و نوجوانان خود را مصونیت بخشیده و در راه درست هدایت نمایید.

+ نوشته شده در  92/03/27ساعت 12:30  توسط آرمان  | 

هدف این وبلاگ این است که پیشگیری بهتر از درمان می باشد.

لذا در مورد اعتیاد هم اگر خانواده ها اصول پیشگیری را از همان کودکی مد نظر قرار دهند در اصل

در سنین نوجوانی و بزرگسالی  فرزندان خود را واکسینه نموده اند و می توانند با خیالی آسوده

مطمئن باشند فرزندانشان در دام مواد مخدر یا خلاف های دیگر نخواهند افتاد.

بعضی از اصول تربیتی آسان و بعضی مشکل هستند ولی والدین بنا به وظیفه خطیرشان باید نسبت

به این اصول پای بند باشند و از کنار آنها به سادگی رد نشوند.

یکی از راه کارهای تربیتی برای بچه ها این است که والدین سعی کنند دوستان کودکان خود را

کاملا" بشناسند.

بدون شک همه بچه ها نیاز به داشتن دوستان هم سن و سال خود دارند و این نیاز در سنین

نوجوانی و جوانی بیشتر احساس می شود.

والدین عملا" نمی توانند با محدود کردن بچه ها آنها را وادار کنند که از گروه هم سالان خود دور

باشند. بی شک فرزندان راه های گریز از محدودیت ها را بلدند و نیازهای خود را برآورده خواهند

نمود.

لذا والدین نباید به بهانه این که داشتن دوست ممکن است سبب انحراف بچه ها شود فرزندان خود

 را در تنگنا و محدودیت قرار دهند.

زیرا در این صورت نتیجه عکس خواهند گرفت و بچه ها به احتمال زیاد روابط دوستانه خودشان

را به صورت پنهانی ادامه می دهند.

بهترین راه کار تربیتی این است که والدین سعی کنند با دوستان بچه هایشان نیز دوست باشند وقتی

آن ها را می بینند با روی گشاده از آنها استقبال و پذیرایی نمایند طوری که بچه ها دوست داشته

باشند تمام ساعاتی را که در کنار هم هستند را در داخل خانه بگذرانند.

زیرا بعضی از والدین که اخم می کنند یا مدام ایراد می گیرند و می خواهند به طور مستقیم در امور

 بچه ها دخالت کنند سبب می شود بچه ها از رویارویی با بزرگترها بگریزند و ترجیح می دهند

اوقاتی را که با هم می خواهند سپری کنند را خارج از خانه دور از چشم بزرگترها باشند.

پس برای این که این نوع حس در بچه ها ایجاد نشود و آنها در داخل خانه و یا در دیدرس شما

قرار داشته باشند و شما بتوانید نظارت غیر مستقیم داشته باشید باید شرایطی را مهیا کنید که

بچه ها در نزدیکی شما احساس بدی نداشته باشند و رودربایستی هم نداشته باشند و بتوانند

 به راحتی اوقاتی را با هم باشند و شوخی ها و سرگرمی های مناسب سن و سال شان را

به راحتی و بدون رودربایستی انجام دهند و شما هم در این راستا که آنها اوقاتشان را سپری

می کنند به آنها سر بزنید پذیرایی کنید و گاهی حتی با آنها دمخور شوید و خود را هم سن و سال

آنها کنید و شوخی کنید خلاصه به روش های مختلف با فرزندان خود و دوستانشان ارتباط

صمیمی برقرار نمایید.

مسلم بدانید با چنین شیوه ای بچه ها هرگز هیچ کجا را به محیط خانه شما ترجیح نخواهند داد.

و یک اصل مهم دیگر این که سعی کنید با خانواده دوستان فرزندتان نیز ارتباط برقرار نمایید.

زیرا بدین ترتیب شناخت بیشتری از یکدیگر خواهید داشت و دو خانواده بهتر و در راستای

اهداف مشترک تربیتی می توانند بچه ها را بطور غیر مستقیم کنترل کنند و از لغزش ها جلوگیری

کنند.

چه اشکالی دارد وقتی می خواهید به تفریح بروید یا مسافرتی در پیش دارید دو خانواده که

 بچه های هم سن و سال دارید یک برنامه ریزی داشته باشید و با هم به تفریح بروید که در این

حالت به بچه ها هم خوش می گذرد زیرا گروه هم سالان در کنار هم بیشتر لذت می برند .

یا چه اشکالی دارد چند وقت یک بار خانواده ها یکدیگر را دعوت کنند و با هم شب نشینی داشته

باشند تا صمیمیت بیشتری ایجاد شود در این صورت نتایج خوبی عاید هم بزرگترها و هم

کوچکترها خواهد شد.

در این حالات بچه ها برای دیدن هم و گذراندن اوقاتشان با هم نیاز به داشتن بهانه نیستند و نیاز

ندارند خارج از محدوده خانه و خانواده با هم قرار بگذارند به راحتی می توانند مثل دو خواهر یا

 برادر در کنار خانواده ها اوقاتشان را سپری کنند. و شما هم نظارت غیر مستقیم خواهید داشت و

 این صمیمیت سبب می شود بچه ها از شما حرف شنوی بیشتری نیز داشته باشند.

از طرفی وقتی شما سعی کنید با دوستان فرزندتان ارتباط برقرار کنید در این راستا اگر متوجه شدید

این دوست و یا خانواده اش مناسب نیستند و شایستگی ارتباط بیشتر را ندارند می توانید با دلیل و

 برهان با فرزند خودتان صحبت کنید و به او بگویید فرزندم من با این اصل که تو دوستانی را باید

داشته باشی مخالفتی ندارم و تو این را از نوع رفتار من با دوستان دیگرت می توانی بفهمی

ولی در مورد این شخص خاص من معتقدم ایشان به درد ایجاد رابطه دوستانه نمی خورد لذا سعی

 کن از او دور شوی و به جای او فرد مناسب دیگری را انتخاب کنی که در این صورت هم خودت

و هم خانواده ات رضایت خواهند داشت.

شما مسلم بدانید اگر رفتار شما در قبال سایر دوستان فرزندتان مناسب و صمیمی باشد فرزند شما

 بی شک نظر منفی شما را درقبال دوست ناباب خود خواهد پذیرفت و به راحتی از او دوری خواهد

نمود.

ولی اگر شما فردی باشید سرد و سختگیر و مدام اهل تذکر دادن و امر و نهی کردن باشید ومدام

 از اطرافیان فرزندتان ایراد بگیرید و همه را با یک چوب برانید مطمئن باشید فرزند شما نه تنها

 برای حرف شما ارزشی قائل نخواهد شد بلکه سعی می کند ارتباطش را با آن فرد خاص بیشتر کند

 ولو به صورت پنهانی!

لذا با رفتار درست خودتان می توانید به طور غیر مستقیم در انتخاب دوستان فرزندانتان سهیم باشید

 و آنها را راهنمایی کنید زیرا نقش دوستان در آینده فرزندان شما بسیار پر رنگ می باشد و اگر

 بتوانید دوستان خوبی برای فرزندانتان برگزینید مطمئن باشید آینده ای خوب در انتظار فرزندانتان

خواهد بود لذا با کمی دقت در عملکرد خودتان شما به راحتی می توانید در تصمیم گیری

فرزندانتان در انتخاب دوستانشان سهیم باشید و اعمال قدرت و نظر نمایید.

امیدوارم شما والدین گرامی با در نظر گرفتن همه جوانب ، از راه کارهای ارائه شده استفاده

مفیدی بنمایید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  91/11/03ساعت 14:37  توسط آرمان  | 

در راستای مباحث قبل ، در رابطه با توجه به نکات تربیتی برای تضمین بهتر آینده فرزندان در اجتماع

کنونی می توان به مبحث پول تو جیبی اشاره نمود.

توجه به مبحث پول تو جیبی از زوایای مختلف می تواند حائز اهمیت باشد.

فرزندان با گرفتن پول تو جیبی و نحوه مدیریت استفاده از آن ، نکاتی در مورد اقتصاد و مدیریت آن

و صرفه جویی و ولخرجی یا پس انداز و بخشش و اهداء و .... را می آموزند.

چگونگی و میزان دریافت پول بسته به سن کودک و سطح اقتصادی و نیازهای کودک دارد.

و نظارت بر خرج کردن این پول باید در حد اعتدال باشد .

بعضی از کودکان پول تو جیبی دریافت نمی کنند و یا اگر دریافت کنند والدین آن قدر نظارت شدید

بر عملکرد کودک دارند که او را خسته می کنند و این می تواند تاثیرمنفی در تربیت کودک داشته

 باشد.

چنین کودکانی برای به دست آوردن پول ممکن است در دام افراد سودجو مثل فروشندگان مواد مخدر

و یا باندهای خلافکار بیفتند.

از طرفی بعضی از کودکان برخلاف گروه قبلی یا پول تو جیبی بیش از نیاز خود را از والدین می گیرند

و یا هیچ گونه نظارتی بر چگونگی مصرف این پول از طرف والدین انجام نمی شود.

این نوع رفتار هم می تواند آسیب رسان باشد و بعضی از این کودکان پول خود را در راه های خلاف

ممکن است خرج کنند مثلا" بعضی از این کودکان به راحتی قادرند سیگار یا انواع دیگر مواد مخدر

 را تهیه نمایند.

لذا رعایت حد اعتدال در همه امور به خصوص این امر مفیدترین روش می باشد.

والدین باید نیازهای کودک را بررسی کنند و بر اساس  سن و احتیاجات کودک مبلغی را ماهانه یا

هفتگی  به او بدهند و تاکید کنند که برطرف کردن نیازهای ضروری و بعضی نیازها بر عهده والدین

است . و این پول به خود کودک تعلق دارد.

و به عنوان راهنمایی چگونگی مصرف پول را به فرزند آموزش دهند و به طور غیر مستقیم نظارت

 داشته باشند.

و در مورد مسائل اقتصادی خانواده با فرزند خود در بعضی موارد صحبت کنند تا با مسائل اقتصادی

 آشنا شود و کودک باید مفاهیمی چون درآمد - هزینه ، وام و قسط - داشتن و نداشتن - صرفه جویی

و پس انداز و غیره را کم کم بیاموزد.

از طرفی کودک باید یاد بگیرد همیشه مقدور نمی باشد که همه خواسته هایش برآورده شود.

گاهی اصلا" مقدور نیست و گاهی نیاز به زمان دارد.

و باید بیاموزد که برای رسیدن به خواسته هایش نمی تواند هر هزینه ای را متقبل شود.

لذا آموزش چنین مفاهیمی باید به تدریج در خانواده انجام شود. لذا کودکان را در مسائل اقتصادی

 شریک کنید و گاهی در حضورشان غیر مستقیم صحبت کنید تا بیاموزند.

بهترین روش رعایت حد اعتدال با نظارت غیر مستقیم و ایجاد صمیمیت با فرزندان است.

در این راه تشویق های به جا نیز بی تاثیر نخواهد بود.

موفق باشید

 

 

+ نوشته شده در  91/10/18ساعت 17:57  توسط آرمان  | 

در راستای مباحث قبلی که هدف ایجاد صمیمیت و نزدیکی والدین با فرزندان و تحکیم روابط دوستانه

افراد خانواده بود در این مبحث می توان به این نکته اشاره کرد که یکی از راه های ایجاد رابطه

صمیمی و دوستانه با فرزندان این است که:

وقتی فرزندان در هر سنی که هستند چه در کودکی و چه در نوجوانی و یا جوانی نزد والدین می آیند و

خاطره یا موضوعی را که برایشان  اتفاق افتاده و یا مسئله ای بین آنها و دوستانشان رخ داده و

 فرزندان به نوعی  می خواهند آن را نزد والدین بازگو کنند والدین باید تنها نقش شنونده را بازی

 کنند و کاملا" به حرف بچه ها گوش دهند و در مواردی با آنها همدلی هم بکنند.

و مهم این نکته است که والدین هرگز نباید در چنین موقعیت هایی شروع به نصیحت کردن و پند

 دادن نمایند. و در چنین شرایطی نباید نقش تربیتی خود را اعمال کنند. نباید با هدف تربیت و

 ارشاد فرزندان از تجربیات و علم خود سخن بگویند.

و کلا" باید در چنین مواقعی نقش مربی گری خود را فراموش کنند و فقط هم چون یک دوست

 شنونده سخنان فرزندان خود باشند و اگر در بعضی مواقع احساس می کنند که لازم است نکته ای

 را به فرزندشان گوشزد نمایند باید خود را کنترل کنند و در آن موقعیت سکوت اختیار نمایند و در

فرصتی دیگر که موکول به آینده می شود با لحنی مناسب و دوستانه و غیر مستقیم آن چه را که

از نظر تربیتی لازم می دانند عنوان کنند.

برای مثال فرزندی می آید نزد والدینش و شروع می کند به تعریف مثلا" ماجرای دعوای خودش و

دوستانش !

گاهی والدین بلافاصله ابراز نظر می کنند که تو اصلا" چرا دعوا کردی ؟ دعوا کار زشتی است!

 و یا تو باید چنین می بودی و چنان می کردی و خلاصه کلی باید و نباید های تربیتی را ردیف می کنند

 و تحویل بچه می دهند و گاهی هم کلی فرزندشان را مواخذه می نمایند طوری که بچه از تعریف آن

واقعه پشیمان می شود و با خود می گوید کاشکی اصلا" موضوع را عنوان نمی کردم!

وقتی والدین چنین رفتاری را مدام تکرار کنند فرزندان دیگر جرئت نمی کنند که آن چه برایشان اتفاق

می افتد را برای پدر یا مادرشان تعریف کنند زیرا می ترسند مورد مواخذه یا ملامت یا نصیحت قرار

 گیرند لذا همین امر سبب می شود نوعی دوری از خانواده اتفاق بیفتد در حالی که هدف یک خانواده

 سالم این است که همیشه روابط بین افراد محکم تر و نزدیک تر گردد. و هیچ چیز پنهان از یکدیگر

 نداشته باشند.

اگر این اتفاق از دوران کودکی برای بچه ها بیفتد کم کم در بزرگسالی نیز پنهان کاری ها ادامه یافته

 و روابط خانوادگی دچار تزلزل می شوند.

حال اگر پدر یا مادری عاقل باشند برای مثال وقتی فرزندشان از دعوای خودش با دوستش شروع به

تعریف کردن می کند والدین فقط گوش می دهند و حتی گاهی خود را جای بچه شان باید بگذارند و با

هیجان سوالاتی نیز بکنند و اگر لازم بود گاهی حتی به او حق هم بدهند!

بعد از مدتی که گذشت در شرایطی دیگر غیر مستقیم با فرزندشان در مورد این که دعوا کار زشتی

 است و باید از آن پرهیز کرد صحبت کنند و اصول تربیتی را اجرا نمایند.

در چنین شرایطی مسلما" اهداف تربیتی بهتر تحقق می یابند. البته این مسئله در همه موارد باید رعایت

شود و من فقط یک مثال کوچک برای درک مطلب عنوان نمودم امیدوارم شما خواننده محترم همیشه

دقت نظر داشته باشید. و بدانید که کجا باید شنونده و دوست باشید و کجا باید مربی باشید!

 این نکته بسیار مهم است .

هدف ایجاد رابطه صمیمی فرزندان با خانواده است تا در آینده وقتی بچه ها در اجتماع رفتند درگیر

معضلاتی چون اعتیاد و دوستان ناباب نگردند.

زیرا هر چه پیوندهای خانوادگی عمیق تر باشند آسیب های اجتماعی کمتر وارد خانواده ها می شوند.

 

+ نوشته شده در  91/04/02ساعت 13:24  توسط آرمان  | 

یکی دیگر از راه کارهایی که والدین می توانند در مسیر تربیت فرزندان خود اعمال نمایند تا سبب شود

رابطه فرزند با والدین رابطه ای صمیمی و دوستانه باشد و در نتیجه آن فرزندان خانواده را بهترین

دوست خود بدانند و به والدین اعتماد داشته باشند این است که:

والدین در سنین مختلف کودک،  خود را هم پای کودک خود قرار دهند و از دید سن کودک به مسائل

بنگرند و همیشه خود را از نظر سنی کوچک کنند و هم بازی خوبی برای بچه ها باشند.

بچه ها دوست دارند مدام بازی کنند و به نوعی خود را سرگرم نمایند. والدین باید این نیاز بچه ها را

برآورده کنند. به خصوص امروزه که تک فرزندی رواج یافته نیاز به هم بازی بین کودکان بیشتر

 احساس می گردد.

هم چنین گاهی فاصله سنی بچه های یک خانواده زیاد است لذا شاید خود بچه ها نتوانند نیاز همدیگر

 را پاسخگو باشند.

از طرفی گاهی والدین فکر می کنند همیشه باید بزرگانه رفتار کنند تا ابهت و قدرت خود را حفظ نمایند.

در حالی که اگر والدین در سنین کم با کودکان خود هم چون بچه ها رفتار کنند و با آنها هم بازی شوند

 رابطه ای دوستانه کم کم شکل می گیرد که منجر می شود کودک در سنین نوجوانی شما را بهترین

 دوست و یاور خود بداند و دیگر نیازی نخواهد داشت که برای یافتن دوست و ارضای این نیاز

طبیعی در خارج از خانواده به دنبال دوست بگردد.

و اگر بچه ای خانواده و والدین خود را بهترین دوست خود بداند مسلما" اثرات تربیتی مثبتی در روند

زندگی اش اعمال خواهد شد و از آسیب های اجتماعی در امان خواهد بود.

برای مثال وقتی به تفریح و سفر می روید سعی کنید با بچه ها شوخی کنید و تفریحاتی که آنها دوست

دارند را انجام دهید.

هم پای آنها بازی و تفریح کنید. شاد باشید. اگر فرزندتان دوست دارد به موسیقی مورد علاقه اش که

 شما آن را دوست ندارید با صدای بلند گوش دهد این اجازه را به او بدهید و وانمود کنید شما هم

مثل او به این کار علاقه دارید.

اگر او کاری می کند که شما دوست ندارید بلافاصله نظرتان را نگویید و فورا" با هدف تربیت فرزند

خود چیزی نگویید.

اجازه دهید بچه تان از سفر یا تفریحش لذت ببرد و شما در زمانی دیگر به طور غیر مستقیم

 دیدگاهتان را بیان کنید.

و دلیل منطقی برای نظراتتان بیاورید.

هرگز در حین سفر یا تفریح و گردش سعی نکنید کار تربیتی انجام دهید. و از نصیحت کردن در این

اوقات بپرهیزید.

هر کاری زمان و وقت مناسب خودش را دارد.

گاهی والدین در حین سفر مدام ایراد می گیرند و تذکر می دهند طوری که فرزندان احساس لذت

 نمی نمایند و همین امر سبب می شود به خصوص در پسرها در سنین بالاتر آنها ترجیح دهند که

 با خانواده بیرون نروند و از طرفی دوست دارند با جمع دوستان خود به گردش بروند.

زیرا در جمع دوستان کسی نیست که مدام تذکر دهد و یا انتقاد نماید.

اگر والدین نیز این نکته را رعایت کنند فرزندان احساس راحتی و صمیمیت می کنند و از جمع خانواده

فرار نمی نمایند.

پس سعی کنید همیشه مسائل و موقعیت ها را از دید بچه ها بنگرید و رفتارتان را تعدیل کنید مطمئن

 باشید این گونه،  قدرت تربیتی شما بیشتر خواهد بود. و اثر کلام و رفتار شما در فرزندتان نافذتر

خواهد بود.

وقتی شما احساسات فرزندتان را درک کنید و با او صمیمی باشید او نیز احترام شما را بیشتر حفظ

خواهد کرد و برای حفظ این رابطه علاقه مندتر خواهد بود.

هرگز کاری نکنید که فرزندتان نیاز داشته باشد که به غیر از شما با دیگری راحت و صمیمی باشد و

 درد دل کند.

به خصوص رفتار شما در سنین نوجوانی و جوانی می تواند اثرات قوی در روند زندگی تان داشته باشد.

در این سنین حساس فرزندان اگر نتوانند نیازهای خود را در داخل خانواده برطرف کنند به سمت جمع

 دوستان و خارج از خانواده کشیده می شوند و در آن صورت کار والدین در زمینه تربیتی سخت

خواهد شد.

پس برای راحتی کار خودتان هم که شده همیشه با بچه ها صمیمی و دوست باشید و خیلی ادای آدم

 بزرگها را در نیاورید.

لازم است که گاهی با بچه ها هم گام شد. مثل آنها رفتار کرد. بازی و شوخی و سرگرمی و

 شادی هایتان را مطابق میل بچه ها شکل دهید تا ضمن لذت بردن از زمان خود بتوانید گام های

 مثبتی در زمینه تربیت فرزندان خود در آینده بردارید.

+ نوشته شده در  91/01/28ساعت 9:35  توسط آرمان  | 

امروز این وبلاگ شش ساله شد و امیدوارم مطالب درج شده در این وبلاگ مفید بوده باشد.


در ادامه مباحث قبلی با هدف این که در تربیت فرزندان خود چگونه رفتار کنیم تا بچه ها در سنین

نوجوانی و جوانی خانواده را بهترین دوست و حامی خود  بدانند و از خانواده گریزان نباشند و به

دوستان و یا افراد دیگری جز خانواده پناه نبرند و در نتیجه گرفتار دام ها و آسیب های گوناگون نشوند

باید به این نکته مهم اشاره کرد :

هرگز بچه ها یتان را با دیگران مقایسه نکنید.

گاهی والدین فکر می کنند اگر آن چه در ذهن دارند در مورد مقایسه فرزندشان با بچه های دیگر به

 زبان بیاورند این امر سبب می گردد که فرزندشان تحریک شده و در جهت رسیدن به خواسته والدین

 تلاش بیشتری کند! و به نوعی می خواهند فرزندشان را تحریک کنند!

در صورتی که باید مطمئن باشند این نوع تحریکات در جهت منفی خواهد بود و نتایج معکوس

 خواهد داد.

ازلحاظ تربیتی مقایسه کردن غلط می باشد وسبب سرخوردگی وکم شدن اعتماد به نفس کودک می شود.

 در نتیجه در بزرگسالی نتایج منفی و مخربی را برای زندگی شخص رقم خواهد زد.

ثابت شده است فرزندانی که مدام مورد مقایسه قرار گرفته اند از نظر عاطفی رابطه کم رنگ تری با

والدینشان داشته اند.

در نتیجه والدین نمی توانند دوستان خوبی برای این بچه ها باشند لذا آنها برای پر کردن این رابطه

عاطفی به سمت گروه دوستان خود جلب می شوند و دوستان خارج از محیط خانواده برایشان از

 اهمیت بیشتری برخوردار خواهند بود.

و اگر نوجوان و یا جوانی در گروه دوستان با افراد نابابی سروکار پیدا کند این امر می تواند بسیار

 خطرناک باشد.

والدین باید در مسیر تربیتی فرزندان طوری رفتار کنند که بچه ها والدین و خانواده را بهترین دوست

و همراه و همراز خود بدانند و یقین داشته باشند که بهترین یاور و دلسوزترین دوست برایشان فقط

اعضای خانواده هست و بس.

لذا اگر چنین یقینی برای بچه ها ایجاد شود هرگز به سمت محیط خارج از خانواده و دوستان جذب

نمی شوند.

و در چنین شرایطی تحت تاثیر عوامل منفی محیط قرار نخواهند گرفت. لذا والدین می توانند با خیال

 آسوده مبانی تربیتی خود را اعمال کنند.

پس اگر می خواهید دوست و همراه و همراز فرزندانتان باشید باید به نکات تربیتی و رفتاری بیان

 شده توسط متخصصان تربیتی عمل نمایید و آنها را جدی بگیرید.

مطمئن باشید رفتار صحیح شما سبب می گردد فرزندانتان در آینده رفتار مناسبی داشته باشند که در

 این صورت آرامش خاطر را در زندگی خود تضمین خواهید نمود.

اگر فرزندی دچار لغزش شود پیامدهای منفی آن گریبانگیر شما و دیگر اعضای خانواده خواهد شد و

 آرامش را در زندگی نخواهید دید.

پس تمام تلاشتان در امر تربیت فرزندان این باشد که با آنها دوست باشید.

زیرا در سنین نوجوانی و جوانی فرزندان به اقتضای طبیعتشان و سن و سالشان نیاز مبرم به دوست

 دارند و در جستجوی دوست خواهند بود و اگر والدین بتوانند این نیاز را خودشان برطرف کنند که

بسیار جای خشنودی است وگرنه بچه ها برای یافتن دوست در محیط خارج از خانواده کشش پیدا

می کنند و چه بسا ممکن است از بخت و اقبال بد به تور دوستان ناباب بیفتند که در این صورت

خودتان باید نتایج منفی چنین پیشامدی را متصور شوید.

متاسفانه در جامعه کنونی تاثیر دوستان خوب در زندگی افراد بسیار کمتر از دوستان بد می باشد!

توجه داشته باشید بچه هایی که دچار سرخوردگی های عاطفی هستند و اعتماد به نفس ندارند بیشتر

 به سمت محیط ها و عوامل منفی و دوستان بد کشیده می شوند و تاثیرات منفی بیشتر بر روی

آنان اثر خواهد گذاشت.

لذا والدین باید توجه داشته باشند که مقایسه کردن بچه ها در هر سنی کاری غلط است که سبب

خود کم بینی کودک شده و سرخوردگی ایجاد می کند و این باعث می شود که کودک برای فرار از

 مقایسه شدن در حقیقت از والدینش فرار کند و این یعنی خطر!

پس به یاد داشته باشید هرگز بچه ها را با هم مقایسه نکنید.

و در نظر داشته باشید انسان ها متفاوت از هم آفریده شده اند و توانایی ها و خصوصیاتشان متفاوت

 آفریده شده است لذا مقایسه امری دور از منطق می باشد.

هر کسی در زمینه خاصی توانایی و استعداد دارد و نمی توان انتظار داشت دو نفر مثل هم باشند .

باید والدین اجازه دهند کودکان خودشان باشند .

کار والدین این است که شرایطی را فراهم نمایند که استعدادهای خدادادی کودکان شکوفا شود و

 پرورش یابد.

والدین نباید استعدادهای خدادای را نادیده بگیرند و تلاش کنند که استعدادهای دلخواهشان را در

کودکشان بارور کنند .

این کار غلط است آن چه شما می خواهید با آن چه در وجود بچه شما خداوند قرار داده است شاید

 متفاوت باشد لذا شما خواسته خود را نادیده گرفته تلاش خود را صرف بارور کردن استعدادهای

 خدادادی فرزندتان نمایید و مطمئن باشید این کار به نفع شما و فرزندتان خواهد بود.

اگر چنین نگرشی داشته باشید قطعا" هرگز هیچ کسی را با دیگران مقایسه نخواهید کرد.

 

+ نوشته شده در  90/12/06ساعت 13:42  توسط آرمان  | 

پیرو بحث قبلی یعنی تنبیه بدنی این بار می خواهیم در مورد تحقیر کردن بگوییم:

یکی دیگر از عواملی که می تواند در تربیت فرزندان نقش بسیار منفی داشته باشد و تاثیرات منفی

 شدیدی را در سنین نوجوانی به بعد  در شخصیت و رفتار فرزندان داشته باشد تحقیر کردن بچه ها است.

بعضی والدین و یا بزرگ ترها و سرپرست های کودکان به عناوین مختلف بچه ها را ممکن است تحقیر

 کنند و به خیال خودشان با این روش می خواهند تلنگری به بچه ها بزنند تا آنها به خودشان بیایند و

تحریک شوند و به این طریق می خواهند در بچه ها دگرگونی های مثبت ایجاد کنند.

غافل از این که این روش کاملا نتیجه عکس خواهد داشت و هر آن چه تاثیرات منفی وجود داشته

باشد گریبانگیر کودک خواهد شد.

بعضی والدین حتی خودشان متوجه نیستند که گاهی رفتار و یا سخنانشان تحقیرآمیز است . در صورتی

 که بچه ها که موجوداتی بسیار حساس هستند از رفتار ناخودآگاه والدین آزرده می شوند و دچار

 عقده های درونی و روانی می گردند.

الفاظی مانند تو عرضه نداری هیچ کاری را درست انجام بدهی و یا همیشه کارها را خراب می کنی

و حتی کلمات ساده ای چون تو نمی توانی این کار را انجام دهی خودم انجام می دهم کلماتی هستند

که به نوعی بار تحقیر آمیز در خودشان نهفته دارند که وقتی مکررا" اتفاق بیفتند در ذهن کودک

اثرات منفی به جا خواهند گذاشت.

البته این مثال ها بسیار ساده و پیش پا افتاده بودند متاسفانه بعضی والدین از الفاظ شدید تر و یا رفتار

 خشن تر استفاده می کنند که بدون شک عواقب خطرناک تری را برای سرنوشت کودکانشان رقم

خواهند زد.

بعضی از این بچه ها به دلیل تحقیر شدن اعتماد به نفسشان را از دست می دهند و در بزرگسالی

افراد بی ثبات و بدون اعتماد به نفس خواهند بود که چنین افرادی در زندگی و محیط کار مشکلات

زیادی را باید تحمل نمایند.

و گاهی این بچه ها در بزرگسالی به خاطر تحقیر هایی که شده اند  سر به عصیان بر می دارند و

 برای اثبات وجود خودشان دست به کارهایی می زنند که در اصل می خواهند جلب توجه کنند و

 اکثر این بچه ها رو به کارهای خلاف می آورند و یا برای این که ثابت کنند غیر از آن چه هستند

که در دوران کودکی مدام به آنها تلقین شده رو به کارها و رفتاری می آورند که به نوعی

 سرخوردگی هایشان را تلافی کنند.

از طرفی چنین کودکانی به دلیل تحقیر شدن از والدین و خانواده دور خواهند شد طبیعی است که

هیچ انسانی دوست ندارد تحقیر شود و مسلما" سعی می کند در چنین شرایطی قرار نگیرد که

تحقیر هم نشود.

لذا این کودکان نمی توانند رابطه دوستانه ای با والدینشان داشته باشند و این رابطه عاطفی و

 دوستانه را در جای دیگر جستجو می نمایند و خارج از محیط خانواده بین دوستان و گاهی حتی

بزرگسالان دیگر به دنبال برقراری روابط دوستانه هستند.

و چه بسا همین روابط در بسیاری از موارد ناشایست بوده و عواقب ناخوشایندی را در بر خواهد داشت.

گاهی می بینیم کودکانی که با بزرگتر از خودشان دوستی برقرار می کنند و این به خاطر کمبودهایی

است که در خانواده دارند . و متاسفانه دیده شده چنین کودکانی در این گونه از روابط مورد

سوء استفاده واقع شده اند.

برای مثال کودکانی دیده شده اند که در ارتباط با بزرگسالان خارج از خانواده برای تحکیم روابطشان

اقدام به پخش مواد مخدر کرده اند .

یک پسر نوجوان که به خاطر پخش مواد دستگیر شده بود می گفت مردی که به او مواد می داده تا پخش

کند مدام به من می گفت تو مرد بزرگی می شوی من آینده درخشانی را در تو می بینم و تو می توانی

خیلی پیشرفت کنی و خلاصه مدام به من از این جملات انرژی بخش می گفت جملاتی که دائما"

برعکسش را در خانواده می شنیدم در خانه مدام سرکوفت می شنیدم که عرضه هیچ کاری را ندارم

و به همین خاطر شیفته آن مرد شده بودم و دوستش داشتم و به خاطر او حاضر بودم هر کاری

انجام دهم در حالی که حاضر نبودم حتی یک لیوان آب دست پدرم بدهم!

نمونه های زیادی وجود دارند که ادعا می کنند به خاطر تحقیر از طرف والدینشان به سمت دوستان

 گرایش پیدا کرده اند که متاسفانه دوستان از  نوع ناجور به تورشان خورده است و همین امر

سبب شده در وادی کارهای خلاف و یا اعتیاد کشیده شوند.

نمونه هایی وجود دارند که دزدی و یا قاچاق و یا زدو خورد و اعتیاد و دیگر موارد ناشایست را

 مرتکب شده اند.

که این ها همه نوعی تلنگر می تواند برای بقیه خانواده ها باشد و درس عبرت بگیرند و در نوع

تربیت کودکانشان دقت نمایند و سنجیده و عاقلانه رفتار کنند.

به نظر من تا زمانی که زن و مرد مطالعه کافی در مورد تربیت کودک نداشته باشند نباید اقدام به

 بچه دار شدن کنند.

باید ابتدا مطالعه کنند و علم و سواد تربیت کودک را یاد بگیرند و بعد اقدام به بچه دار شدن کنند.

گاهی مرد و زن ناپخته و خام هستند و خودشان هنوز بچه اند و کارهای بچه گانه می کنند ولی

 می بینیم که بچه دار هم شده اند !

آخر چگونه این طور افراد می توانند کودکی را درست تربیت کنند و تحویل جامعه دهند!؟

تربیت بچه کار مشکل و وظیفه ای سنگین است و اگر کسی نتواند از عهده آن برآید نسبت به بچه

و هم جامعه و هم خودش مسئول است.

صرف بچه دار شدن فقط نشانه خانواده داری نیست.

متاسفانه گاهی بزرگترها به جوانانی که تازه ازدواج کرده اند و مشکلاتی دارند فورا" سفارش

می کنند که بچه دار شوید تا مشکلاتتان حل شود !

در حالی که این تجویز سبب می شود مشکلات بیشتری برای جامعه و خانواده رقم بخورد.

ابتدا باید دو زوج به مرحله ای از رشد برسند که توانایی تربیت کودک را داشته باشند و بعد اقدام

به بچه دار شدن نمایند.

زیرا نمونه های زیادی را در بازپروری ها می توان شاهد بود که به خاطر تربیت غلط والدین در

دام هایی چون اعتیاد و قاچاق و خلاف های دیگر گرفتار شده اند.

لذا دیگران باید از تجارب بد این خانواده ها استفاده کنند تا نتایج مثبتی را برای خودشان به دست آورند.

+ نوشته شده در  90/10/29ساعت 13:15  توسط آرمان  |